حسن حسن زاده آملى
383
هزار و يك كلمه (فارسى)
چه را ثقيل است به سوى خود مىكشد ، لازمهء اين جاذبه اين است كه قهرا أشياء خفيفه بسوى بالا دفع شوند ؟ و يا جسم خاصّى به نام آسمان و فلك و محدّد الجهات هر چه را سبك است به سوى خود مىكشاند ، و هر چه را سنگين است به سوى مركزش كه مركز زمين و سفل مطلق است پرت مىكند ؟ هر يك از اين آراء ياد شده را قائلى است . شيخ رئيس در فصل سيزدهم و چهاردهم مقالت سوم طبيعيات شفاء ( ط 1 چاپ سنگى ، ص 116 و 122 ) ، و نيز در آغاز نمط دوم اشارات قائل به فلك محدّد الجهات شده است . بدين معنى كه محدّد الجهات فلكى متوازى الثّخن است كه محيط بر همه اجرام و افلاك است و مركز آن مركز زمين است كه سفل مطلق است ، و اين محدّد الجهات است كه اجسام خفيف را به سوى خود مىكشد ، و اجسام ثقيل را از خود دور مىكند كه به سوى مركزش دفع مىنمايد ، و حركت اولاى شبانهروزى از اوست . و لكن اثبات فلك محدّد الجهات آنگاه درست آيد كه فرود آمدن اشياء سنگين را از فراز به نشيب به قوّه جاذبه زمين اسناد ندهيم ، و حال اين كه ثابت بن قره از دانشمندان بزرگ پيشين ( متوفى 288 ق ) قائل به جاذبه زمين بوده است . ثابت گويد : اگر فرض كنيم زمين متلاشى و پراكنده شود و اجزاى آن را رها كنند همه به سوى يكديگر ميل مىكنند و هر جا به يكديگر رسيدند مىايستند . اين نظر ثابت را متأله سبزوارى در شرح اسماء در بند ششم آن « يا من استقرت الأرضون باذنه » ( ص 53 ، ط 1 ، ناصرى ) نقل كرده است : و قال ثابت بن قرة سببه - أى سبب الجذب - طلب كل جزء موضعا يكون فيه قربه من جميع الأجزاء قربا متساويا إذ عنده ميل المدرة إلى السفل ليس لكونها طالبة للمركز بالذات ، بل لأنّ الجنسية منشأ الانضمام ، فقال : لو فرض أنّ الأرض تقطّعت و تفرّقت في جوانب العالم ثمّ أطلقت أجزاؤها لكان يتوجّه بعضها إلى بعض و يقف حيث يتهيّأ تلاقيها .